X
تبلیغات
یاشاسین آذربایجان اوغلو
پیمان تورک اوغلان(بهشت آذربایجان مراغه)

تورکم منه چوخ فارسی قیریلداتما آی اوغلان


چوخ ییـرغالانیـب قاش گوزونو آتما آی اوغلان


تورکم منه چوخ فارسی قیریلداتما آی اوغلان


علم اولماسا موشگول دونوب آسان اولا بیلمز


ائـلـلر سؤزودور تولـکودن اصـلان اولا بـیـلمز


ائل درد و غمین قانمـایـان اینسان اولا بـیلمز


هرزه گـولـو ائـل گـولـلرینـه قـاتمـا آی اوغلان


تورکم منه چوخ فارسی قیریلداتما آی اوغل

نوشته شده توسط پیمان بوزقورد در ساعت 16:21 | لینک  | 



1- Albert Sorel (مورخ فرانسوی)

در دنیا دو مجهول وجود دارد. یكی قطب ها و دیگری ترك ها.

2Lord Byron (شاعر انگلیسی)

دست ترك به همان نسبت كه با قساوت شمشیر را به كار می برد، به همان نسبت هم استادانه زخمها را التیام می بخشد.

۳- Comenius (فیلسوف چك)

ترك ها ملت قهرمانی هستند كه هیچ وقت به دوستان خود زیانی نمی رسانند. ترك دستی كه فشرده است را ول نكرده، قول خود را فراموش نكرده و در روزهای سخت دوستان خویش را تنها نمی گذارد. دست دوستی دادن به چنین ملتی باعث می شود تا از پس هر سختی در دنیا برآیید.

4Edmondo De AMICIS (شاعر و رمان نویس ایتالیایی)

صفات انسانی ترك ها غیر قابل انكار می باشد. از جمله این صفات قدردانی ترك ها در برابر حتی یك كار عادی و پیش پا افتاده است. مهمان نوازی، حیوان دوستی و احترام به درگذشتگان از دیگر صفات مثبت ترك ها می باشد.

5- Gelland (فیلسوف فرانسوی)

یادگیری زبان تركی برای من سعادتی محسوب می گردد. چرا كه برای ارتباط واقعی با یك ترك بایستی به زبان تركی مسلط باشی. مترجم همانند پرده ای است كه نور را می پوشاند.

6- HAMMER (مورخ آلمانی)

تاریخ از ترك ها چیزهای زیادی یاد گرفته است. آثار زیادی از ترك ها به جای مانده است كه هر كدام زینت مدنیت انسانی محسوب می گردند.

7- Charnayev (فرمانده روس)

ترك ها علاوه بر جسارت بیكران خود صاحب نبوغ اراده شكنی می باشند. ترك ها با این نبوغ فتوحات خود را انجام داده، مدنیت ها تشكیل داده و به تاریخ بشریت خدمت نموده اند. در اصل بدون چنین نبوغی حكمرانی بر نصف اروپا برای قرن ها امكانپذیر نبود.

8- Helmuth Karl Bernhard von Moltke (ژنرال پروس- آلمان)

ترك ها نمونه بارز یك ملت جنگجو می باشند. ترك ها چنان با سلاح آشنا هستند كه یك كشاورز با داس و یك كاتب با قلم. ترك ها چنان می نشینند كه انگار بر روی اسب هستند و چنان قدم بر می دارند كه انگار در حال شناسایی دشمن هستند.

9Mulman (فرمانده آلمانی)

هیچ سربازی مثل سرباز ترك با خنده از مرگ استقبال نمی كند. كافیست فرماندهی لایق داشته باشند تا دنیا را تسخیر كنند.

10- Kayzerling (فیلسوف آلمانی)

ترك ها بی تردید اربابان واقعی تاریخ  اروپا و اسیا بوده اند.

11- Donaldson

ترك ها 2000 سال است كه سرباز حرفه ای می باشند. شغل واقعی ترك ها سربازی می باشد. شغل اصلی تمامی ترك ها سربازی می باشد. از هر ارتشی در دنیا بپرسد جواب خواهند داد كه مقاومت در برابر ترك ها به هیچ عنوان كار ساده ای نیست.

12-  Mary Wortley Montagu (نویسنده و همسر سفیر بریتانیا در دربار عثمانی)

بهترین ارایش زنان ترك، ترك بودنشان می باشد. زنان ترك با جواهرات زیبا نشده بلكه جواهرات را زیباتر نشان می دهند چرا كه هر زن ترك خود یك جواهر بسیار زیبا می باشد.

13- M. Montecuccoli (فرمانده اطریشی)

ترك ها شجاعانه مردن را به خوبی یاد گرفته اند و من نیز آنقدر تجربه دارم كه  بدانم كه چنین ملتی تسلیم را هرگز بر نمی تابد. من می توانم لشكرهای بیشماری را تشكیل داده و به جبهه ها ببرم ولی در برابر ترك ها ناتوان می مانم. ترك ها با تاسی و افتخار به نیاكان خود شكست ناپذیر می گردند. برای شكست دادن ترك ها بایستی ابتدا تاریخ آنها را شكست دهیم.

14- Napoleon Bonaparte

عظمت انسان ها از دو عامل نشات می گیرد: جسارت مردان و نجابت زنان. در كنار این دو عامل عنصر دیگری است كه انسان را به عظمت واقعی می رساند و آن عشق به وطن و عدم تردید در فدا نمودن جان در راه وطن می باشد. ترك ها دارای تمامی این عناصر بوده و به همین دلیل است كه شما می توانید یك ترك را بكشید ولی هرگز نمی توانید وی را شكست دهید.

15Pierre Loti (نویسنده فرانسوی)

یك ترك هیچ نوع رفتار تصنعی نداشته و اصالت ذاتی دارد. این هدیه ای است ذاتی كه طبیعت به ترك ها داده است.

16- Tasso (شاعر ایتالیایی)

از تركان می گویم. از آنها كه هنگام هجوم به دشمن به گردباد می مانند و به دریا و رعد. از آنان كه در برابر دوست و دربرابر دشمن بی سلاح به نسیم می مانند و بركه ای زلال. تبدیل این بركه به دریا و نسیم به گردباد، نیست كار انسان عاقل.

17- THIERS (روزنامه نگار، مورخ و سیاستمدار فرانسوی)

حتی اگر دولت تركی در تاریخ وجود نداشت باید ایجاد می گردید.

18- William Martin (نویسنده انگلیسی)

بی تردید ترك ها بهترین ملت ها برای دوستی می باشند. اگر می خواهید طعم واقعی مهمان نوازی را حس كنید به روستاهای اصیل ترك كه هنوز تحت تاثیر بیگانگان قرار نگرفتند بروید.

19Decamps (نقاش فرانسوی)

با قلم می توان چهره زیبای ترك، اندام قدرتمند او، لباس پرزرق و برقش، رفتار ظریف او، خنده پر وقارش و نیز غرش همچون شیر وی را ترسیم نمود.ولی ترسیم اصالت یك ترك غیر ممكن می باشد. این اصالت مانند نور ماه قابل دیدن است ولی قابل ترسیم نیست.

20- Max Muller (زبانشناس المانی)

با دقت در زبان تركی می توان فهمید كه این محصول نبوغ بشر، معجزه ای بس بزرگ می باشد.


نوشته شده توسط پیمان بوزقورد در ساعت 21:12 | لینک  | 

ستارخان نوشته بود:من هیچ وقت گریه نمیکنم چون اگه اشک میریختم آزربایجان شکست میخورد و اگر ازربایجان شکست میخورد ایران زمین میخورد ...اما تو مشروطه دو بار اون هم تو یه شب اشک ریختم ...

 

حدود 9 ماه بود تحت فشار بودیم ..بدون غذا .. بدون لباس.. از قرار گاه اومدم بیرون ...چشمم به یک زن  افتاد با یه بچه تو بغلش .. دیدم که بچه از بغل مادرش اومد پایین و چهار دست پا رفت به طرف بوته علف ...علف رو از ریشه درآورد و از شدت گرسنگی شروع کرد خاک ریشه ها  رو خوردن ... با خودم گفتم آلان مادر اون بچه  به من فحش میده و میگه لعنت به ستارخان که مارو به این روز انداخته...

 

اما... مادر کودک اومد طرفش و بچش رو بغل کرد و گفت : عیبی نداره فرزندم ...

 

خاک میخوریم اما خاک نمیدهیم ...

 

اونجا بود که اشکم در اومد ... با خودم گفتم باید امشب حمله کنیم ... رفتم و به سربازام گفتم باید امشب حمله کنیم ... یه سردار میخاهم که بره و به باقرخان خبر بده که بعد از نماز صبح حمله میکنیم ...اما بدونید هر کس برود اومدی برای زنده موندنش نیست... یکی بلند شد و گفت : من میرم !گفتم نه تو زن بچه داری .. یکی دیگه بلند شد گفتم نه تو مادرت تنها میمونه .... یه نفر بلند شد گفت من میرم چون من نه  زن و بچه دارم نه پدر مادر ...گفتم باشه .. صبح یه اسب بهش دادم و رفت

 

اون سردار جوون  رفته بود و خبر داده بود و وقت برگشتن از پشت با تیر زده بودنش ... خودش را به زور رسونده بود به قرارگاه ... به طبیب گفتم این از سربازهای خوبه منه ...سعی کن حتما معالجش کنی ...

 

طبیب چند دقیقه بعد با گریه از چادر اومد بیرون و بهم گفت : سردار !! تو چطور سرداری هستی که هنوز نفهمیدی سربازت زنه یا مرده ... اونجا بود که فهمیدم اون زن موها شو کوتاه کرده بود و اومده بود تو میدون و وقتی طبیب میخاست معالجه ش کنه به خاطر این که بدنش را  لخت نمبینه نذاشته بود پیرهنش رو دربیاره ...دوباره اشکم ریخت

 

 

 

یاشاسین تورک مللتی

من ستار خانین  باقر خانین تفنگی یم

هارای هارای  من تورکم

  
نوشته شده توسط پیمان بوزقورد در ساعت 15:22 | لینک  | 

پارسی را به عنوان 33 ومین گویش عربی پاس بداریم تركی را بعنوان سومین زبان كامل و با قاعده دنیا ترك بكنیم

 

پارسی رابا 51 میلیون متكلم پاس بداریم تركی را با 360 میلیون متكلم ترك بكنیم

 

پارسی را 2500 سال قدمت پاس بداریم تركی را با7200سال قدمت ترك بكنیم

 

پارسی را با 4000 واژه اصیل پاس بداریم تركی را با 100000 واژه  اصیل ترك بكنیم

 

پارسی را با 60 تا 70 فعل اصلی پاس بداریم تركی را با 3500 فعل اصلی ترك بكنیم

 

پارسی را با 350 فعل غیر اصلی پاس بداریم تركی را با 2400 فعل غیر اصلی ترك بكنیم.

 

پارسی را با 11زمان فعلی پاس بداریم تركی را با 46 زمان فعلی ترك بكنیم

 

 

 

پارسی راكه 7% ازكلماتش ریشه دارند پاس بداریم تركی را كه 100% كلماتش ریشه دارند ترك بكنیم.

 

پارسی را با بعنوان اقلیت مردم ایران (كمتر از 15 میلیون) پاس بداریمتركی را بعنوان زبان اكثریت (بیش از 35 میلیون) ترك بكنیم

 

پارسی را بعنوان زبان محلی پاس بداریم  تركی را بعنوان زبان بین لمللی ترك بكنیم. 

 

پارسی را با 6 آوا پاس بداریم  تركی را با 9 آوا (كاملترین آوای خلقت) ترك بكنیم. 

 

پارسی را بعنوان گلچینی از زبانهای دیگر پاس بداریم تركی را بعنوان شاهكار زبان و ادبیات بشری ترك بكنیم.

 

پارسی را به خاطر عدم كارایی كامپیوتری پاس بداریم  تركی را بعنوان استاندارد فنیوتیكی ویندوز ترك بكنیم.

 

پارسی را بعنوان زبان شعری پاس بداریم  تركی را بعنوان زبان استاندارد دارای واژه های جهانی ترك بكنیم.

 

پارسی را بعنوان زبان معدودی افغانی و تاجیك پاس بداریم  تركی بعنوان زبان استاندارد یونسكو در اروپا و آمریكا ترك بكنیم

 

پارسی را با 97000 عنوان كتاب پاس بداریم و تركی را با 450000 عنوان كتاب در دنیا ترك بكنیم.

 

پارسی كه هرگز خط نگارش نداشته پاس بداریم  تركی را كه صاحب اولین و دومین و سومین خط بشریت است ترك بكنیم.

 

پارسی را با داشتن 3 درجه صفت پاس بداریم  تركی را با 5 درجه صفت ترك بكنیم

 

پارسی را با شاهنامه ای ملحمه سرا پاس بداریم  تركی را با دده قورقود حماسه سرا و هزاران داستان حماسی ترك بكنیم.

 

نوشته شده توسط پیمان بوزقورد در ساعت 16:46 | لینک  | 

او گون اوخولا گئجیكمیشدیم و اؤیرتمنیمین منه قارشی نئجه داورانیشیندان یامان قوْرخوردوم. اؤزللیكله ده كی او گون ” دیل گرامری “ درسینی سوروشاجاقمیش و من او درسدن بیر كلمه بیله اؤیرنمه میشدیم.بیر آن خاطیریمدن كئچدی كی درس هابئله اوْخولو بوراخیب چؤل –باییرا ساری گئدم. هاوا ایستی و اوره یه یاتیم ایدی و قوشلار اورماندا اوخویوردولار . بونلار , دیل درسیندن فازلا منی اؤزونه ساری چكیردی اما اؤزومو ساخلاشدیریب و حیزلیجا اوْخولا ساری گئتدیم.

كد خدانین ائوینین اؤنوندن كئچركن , ملتین اورادا دایانیب و دوواردا اولان اعلانی اوخومالارینی گؤردوم. ایكی ایل اولاردی كی كنده یئتیشن كدرلی و پیس خبرلر اوردان یاییلاردی . او اوزدن ایدی كی دایانمادان كئچیب و اؤزو- اؤزومه بئله دئییردیم كی ” گؤره سن بیزه یئنه نه یوخو گؤروبلر؟“ و اوخول یولونو اؤنومده دوتوب تلم – تله سیك اؤزومو اوْرایا چاتدیردیم. عادی زامانلاردا, درسین باشلانغیجیندا ,اؤیرنجی لرین های – كوی سالمالاری و اوُجادان درسی تكرارلامالارینین سسی كندین كوچه - باجالارینی بورویردی و اویرتمن ده الینده كی آغاجینی ماسالا چیْرپیب ( ساكت اولون ) دئیه ردی. او گونده من بئله دوشونوردوم كی دوروم قاباقكیلار كیمی اولاجاق و هامینین های – كویونون ایچینده یاواشجاسینا صینیفه گیریب بیری بیلمه دن یئریمده اوتوراجاغام.اما او گون منیم دوشوندوكلریمین تام  ترسینه اوْلدو اوخولدا ائله ساكیت لیك و سس سیز لیك حاكیم ایدی كی سانكی بیریسی بیله اورادا یوخ ایدی.پنجره دن صینیفین ایچریسینه باخدیم. اؤیرنجی لر اؤز یئرلرینده اوْتورموشدولارو اؤیرتمن ایسه قورخونج آغاجی الینده ایكن درس اوْتاغیندا آددیم آتیردی. قاپینی آچیب و او سس سیزلیك و سكوتدا اوتاغا گیرمم گره كیردی. گؤرونوردو كی نه قده ر بو ایشدن چكینیرم.  اما اؤزومه گوج وئریب اوتاغا گیردیم.اؤیرتمنیم هئچ آجیقلی و توتغون اولمادان مهربانجاسینا منه باخیب سایغیلیقلا دئدی: یئرینده اوتور ؛ آز قالیردی درسی سنسیز باشلایاق. صندللرین قیراغیندان كئچیب دایانمادان یئریمده اوتوردوم. قوروخوم توكولوب و دینج اولدوقدان سونرا تزه جه باشا دوشوردوم كی اؤیرتمنیمیزین گونده كی كهنه گئییمی اَینینده دئییل و رسمی گئییمینی گئییبدیر. اوندان علاوه صینیفی رسمی آنلارا عایید اولان اؤزل بیر گؤزللیك و شكوه بوروموشدو.اما هامیسیندان شاشیرتیجی اولان اتاغین سون سیراسیندا كی عادی زامانلار دا بوش قالان صندللرینده اوتوران, كندین بؤیوكلری ایدی. اونلارین آراسیندا كدخداو پستچی مامورونو و نئچه نفر آغ ساققاللاردان گؤرونوردو.هامیسی توتقون و كدرلی گؤرونوردولر.بیر یاشلی كیشی اسكی الفبا كیتابینی دیزلری اوسته آچیب , ایری گؤزلویونون آرخاسیندان اونون حرف و خطلرینه باخیردی. او زامان كی من بو احوالاتدان شاشیریب قالمیشدیم اؤیرتمنی اؤز یئرینده اوتورموش و من اوتاغا گیرن آندا منیمله دانیشدیغی كیمی ایستی اما سرت سسله دئدی: ” اوُشاقلار ! بو سونونجو دونه دیر كی من سیزه درس دییه جه یم . دشمنلر امر ائدیبلر كی بو بؤلگه نین اوْخوللاریندا , اؤز دیللریندن باشقا بیر دیلده درس وئریلمه سین. یئنی اؤیرتمن یارین گله جك و بوُ میللی دیلینیزده اوْلان سوْن درسدیر كی بو گون اوخویورسوز. سیزدن ایسته ییرم كی بو درسه دقت ائدین.“ بو دانیشیقلار منی چال – چئویر ائتدی. بللی اولدو كی كد خدانین دوواریندا وورولان اعلان بو ایمیش: ” بوُندان سوْنرا كندین اوُشاقلارینا مللی دیللرینی اؤیرتمك یاساقدیر“. بلی بوُ منیم دیلیمده اوْلان سوْن درس ایدی. اوْنو داها اؤیرنمه یه جه ییمه  مجبور ایدیم و ائله او قده ر بیلدیییمه قناعت ائتمه لی ایدیم.بوندان اؤنجه اؤمرومون اوُزون ساعاتلارینی نئجه هدر ائتدیییمدن و اوْخولا گئتمك یئرینه باغا – چؤله گئدیب و باشی سویوقلوق ائتدیییمه گؤره تاسف له نیردیم. او كیتابلار كی بو زامانا كیمی منه آغیر و غم گتیرن ایدی دیل و تاریخ درسی كی چوخ چتینلیكله اونا باخا بیلیردیم ایندی منه اَن اسكی دوستلار یئرینده ایدی كی اونلاردان آیریلماق منی اینجیدیردی.اؤیرتمنیمه گؤره ده بئله دوشونوردوم.اوندان آیریلماق و داها اونو گؤرمه مك فیكری , منه ائتدییی تنبیه لرین و آغاج چارپمالارینین  آجیسینی خاطیریمدن چیْخاردیردی. ایندی بللی اولدو كی اؤیرتمنیمیز نییه اَن یاخشی گئییمینی گئییب و نییه كندین آغ ساققاللاری صینیفین آرخاسیندا اوتوروبدولار. اونلار بوندان اؤنجه اوْخولا گلمه دیكلرینه گؤره تاسف له نیردیلر و بئله سانیردیلار كی بو سون درسده حاضیر اوْلماقلا اؤیرتمنین گئجه – گوندوز چكدییی 40 ایل بویوندا اولان زحمتلریندن و اوخولدا خدمت گؤستردیییندن تشكر ائتمك اولوردو.

بو فیكیرلره دالمیشدیم كی منی آدیملا سسله دیلر. آیاق اوسته دوُروب و درسه جواب وئرمه لی ایدیم.او آندا بوتون وارلیغیمدان كئچه بیلردیم كی تكجه دیل گرامری درسینه یاخشی جواب وئرم اما ائله بیرینجی آندا دایانیب قالدیم . باش قالدیْریب اؤیرتمنین گؤزونه باخماغا هئچ گوجوم یوخ ایدی. بو آرادا اونون دانیشیغینی ائشیتدیم كی مهربانجاسینا دئییردی: ”اوْغول ؛ سنی قینامیرام , چون اؤزون آرتیق دانلانیبسان . گؤرورسن كی نه اوز وئریبدیر.انسان هر آن اؤزونه دئییر كی واخت واردیر. اؤیرنه جه یم .اما گؤرورسن كی نه اوْلایلار اوز وئره بیلر. یازیقلار اولسون كی بیز اؤیرنمه یی باشقا گونه بوراخیریق. ایندی بو ملیت كی زور ایله بیزه باشلیق ائدیرلرحاق لاری واردیر كی بیزی دانلاییب و دئسینلر: ” سیز نئجه دئییرسیز كی اؤزگور و مستقل سیزآنجاق هله اؤز دیلینیزده یازیب اوْخویا بیلمیرسیز ؟ “ بونونلا بئله اوغول تكجه سن سوچلو دئییلسن . بیز هامیمیز دانلانیلمالیییق. آتالار و آنالار دا سیزین تربیت و یئتیشمه نیزده اسیرگه نیبلرو سیزی بیر ایشه گؤندرمكدن و پول – پارا قازانمانیزدان داها چوخ خوشلانیبلار. مگر من اؤزوم دانلانیلمالییام ؟ ! سیزی درس اوْخوماغا تشویق و وادار ائتمك یئرینه  ,دؤنه لر باغیمین سووارماغینی ایسته مه دیم می؟  و اوْووا چیخماق گؤیلومه دوشنده سیزی اؤز باشینا بوُراخمادیم می؟ . اؤیرتمن هر قوْنودان سؤز آچدی و سوْنوندا سؤزو ملی دیله چاتدیردی و دئدی: ” بیزیم دیلیمیز دونیانین اَن شیرین و یئتگین دیللرینین سیْراسیندادیر و بیز اؤز آرامیزدا اوْنو قوْرویوب ساخلامالیییق ؛ چون بیر ملت دوشمن الینده اسیر اولوب و یابانجیلارا مغلوب اولدوغو زامان اؤز دیلینی قورویوب ساخلاماقلا بونا بنزر كی دوستاقدا ایكن اورانین آچارینی الینده ساخلاییبدیر.

سونرا بیر كیتاب گؤتوروب دیل گرامری درسینی وئرمه یه باشلادی. او گون او درسی نئجه راحاتجاسینا اؤیرند یییمه شاشیردیم. هر نه دئییردی منه چوخ راحات گلیردی و بئله دوشونوردوم كی هئچ بیر زامان ایندییه كیمی بو درسه بو قده ر ماراقلی اولمامیشدیم. و اؤیرتمن ده ایندییه دك بئله دقتله درس اؤیرتمه میشدی. دئیه سن بو ایستكلی كیشی آیریلمادان اؤنجه بوتون بیلیك و علمینی بیزیم قافامیزا قویماغی ایسته ییردی. درس سونا چاتدیقدان سونرا سیْرا تاپیشیریقلارا یئتیشدی.اؤیرتمن بیزه یئنی باشلیقلار سئچمیشدی كی اونلارین باشیندا ” وطن , دوغما یورد, میللی دیل “ كیمی سؤزلر گؤزه چارپیردی. میزلریمیزین قیراغینا آسیلان بو باشلیقلار صینیفین دؤرد بوُجاغیندا سانكی گؤیلرده اَسیلن میللی بایراغا بنزه ییردی. بوتون اؤیرنجی لری نئجه درس و تاپیشیریقلاریندا دقتلی و هوسلی اولدوقلارینی و نه قده ر سكوتا دالماقلارینی بیله بئینینه سیغیشدیرماق اولمازدی. او سكوتدا كاغیذ اوسته چكیلن قلملرین سس یندن باشقا بیر سس قوُلاغا دَیمیردی.

قوشلار اوخولون دامیندا یاواشجاسینا اوخویوردولار و من اونلارین سسینه قولاق آسا- آسا اؤزومده بئله فیكیرلشیردیم كی گؤره سن بونلاریدا یابانجی دیلده اوْخوماغا مجبور ائده جكلر؟

هردن باخیشیمی دفترین صحیفه سیندن گؤتورنده اؤیرتمنی ترپنمه دن اؤز یئرینده دوُرموش گؤروردوم كی برلمیش باخیشلاری ایله اؤز چئوره سینه باخیردی. دئیه سن ایسته ییردی بوتون اوخولون شكیلینی كی دئمك اولاردی اونون ائوی ساییلیردی اوره یینده ساخلاسین.  فیكیرائدین!

تامام 40 ایل اوْلاردی كی او بورادا یاشاییب و بوُ اوْخولدا درس اؤیرتمیشدی. تكجه بورادا دَییشن لر میزلر و صندللریدی كی زامان بویوندا چورویوب بوْیاسیز اولموشدولار و نئچه كیچیك آغاجی كی تزه گلدییینده اوخولون باغینا اكمیشدی ایندی آرتیق بؤیوك و اوجا آغاجا دؤنموشدولر . اونلاری قویوب ترك ائتمك نه قدر بو كیشییه اوزگون و آجی اولاردی . تكجه اوخولون حیطی یوخ بلكه وطن توپراغینی ابدی اولاراق ترك ائدیب اونونلا وداع لاشماق چوخ چتین اولابیلردی. بونونلا بئله اونون اوركلی اولماغی و قانی سویوقلوغونون چوخلوغوندان درسین سون ساعاتلارینی باشا چاتدیردی. تاپیشیریقلاری یازاندان سونرا تاریخ درسینی اوخودوق. او زامان اوشاقلار اوجا سسله درسی تكرارلادیلار. اوتاغین سوْن سیْراسیندا اوْتوران كندین یاشلی كیشیلریندن بیریسی كی كیتابی دیزلری اوسته آچیب و ایری گؤزلویونون آرخاسیندان اونا باخیردی اؤیرنجی لر ایله سس سسه وئریب اونلارایله بیرگه درسی تكرارلاییردی. اونون سسی ائله سئوینج و هیجانلا چیخیردی كی بیز اونو ائشیتدیكده قریب بیر حالا دوشوب و گولمكده آغلاماغا بیله هوس ائدیردیك.

یازیقلار! اوخولون بو سون گونونون خاطیره سی هر آن بیزیم اوره ییمیزده قالاجاق.

بو آرادا واخت سونا چاتدی و گون اوْرتا اولدو بو آندا مشق و تمریندن قاییدان یابانجی عسگرلرین شیپور سس لری كوچه نی بورودو. اؤیرتمن رنگی سولموش حالدا آیاغا قالخدی , او گونه كیمی اونو بئله عظمتلی گؤرمه میشدیم دئدی: ” ... دوْستلار,اوُشاقلار, من ... من “

اما قهر وكدر بوْغازیندا سسی سیندیردی. سؤزونو سونا چاتدیرا بیلمه دی.سونرا اوزونو دؤندریب بیر تیكه گچ گؤتوردو و هیجان و آغری دان اَسن اَلی ایله قارا تاختادا بو یازیلاری گؤزل یازی ایله یازدی: ” یاشاسین وطن“ او آن یئرینده دوُروب باشینی دوُوارا سؤیكه دی و بیر سؤز دئمه دن اَل اشاره سی ایله بیزی بئله باشا سالدی كی : گئدین , آللاه سیزی قوْروسون.

نوشته شده توسط پیمان بوزقورد در ساعت 16:45 | لینک  | 

فلكین قانلی الیندن بیر آتیلمیش یئره اندی، بیر فلاكت آنانین جان شیره‌سیندن سودون آمدی، پوللو نیسگیل شله‌سین چیگنینه آلدی، تای‌توشوندان دالی قالدی، ساری گول مثلی سارالدی، گونی تك باغری قارالدی، درد الیندن زارا گلدی، گونی گوندن قارا گلدی، خان چوبانسیز سئله تاپشیرسین اوزون یوردوموزا بیر سارا گلدی، بیر وفاسیز یار الیندن یارا گلمزیادا گلدی، بیر یازیق قیز جان الیندن جانا گلمز سانا گلدی، گچجكده الموت دامنه‌سیندن بورایا درمانا گلدی،

سوری آدلی، الی باغلی، دیلی باغلی،

سوری كیمدی؟

سوری بیر گولدی جهندمده بیتیبدیر، سوری بیر دامجی‌دی گوزدن آخاراق اؤزده ایتیبدیر، سوری یول یولچوسودور ائیریده یوخ دوزده ایتیبدیر، سوری بیر مرثیه‌دیر اوخشایاراق سؤزده ایتیبدیر، اؤ كه‌یوللرده‌كی ایتمیشدی ازلدن اؤدی گوزدن‌ده ایتیبدیر،

سوری بیر گوزلری باغلی، اؤزی داغلی، سؤزی داغلی، اؤلوب هاردان هارا باغلی، بوشلاییب دؤغما دیارین اؤموب البته یاریندان، ال اؤزوب هرنه واریندان، قوخماییب شهریمیزین قیشدا آمانسیز بورانیندان نه قاریندان،

گزیر آواره تاپا یاندیریجی دردینه چاره تاپا بیلمیر، چوخ سؤیر عشقی باشیندان آتا آمما آتا بیلمیر، اؤوا باخ اؤچی دالینجا قاچیر آمما چاتا بیلمیر،

ایش دونوب لیلی دوشوب چوللره مجنون سوراغیندا، شیرین الده تئشه داغ پارچالیییر فرهاد اؤتورموش اوتاقیندا، تشنه لب قو نئجه گور جان وئریر دریا قیراغیندا،گوزده حسرت یئرینی خوشلاییب ایبهام دوداغیندا، وارلیقین سون اثری آز قالیر ایتسین یاناغیندا، سانكی بیر كؤزدی بورونموش كؤله وارلیق اوجاغیندا، كوزلییر پیلته كیمین یاغ توكنیبدیر چیراغیندا،

بیر آدامسیز، سوری آدلی، الی باغلی، دیلی باغلی،

سوری جان اومما فلكدن فلكین یوخدی وفاسی، نه‌قدر یوخدی وفاسی اؤقدر چوخدی جفاسی، كوهنه رقاصه‌كیمین هركسه بیرجوردی اداسی،

اؤ ایاقدان دوشنی ایستر ایاقدان سالان اولسون، اؤ تالانمیش‌لاری ایستر گونی گوندن تالان اولسون، اؤ آتیلمیش‌لاری ایستر هامیدان چوخ آتان اولسون، اؤ ساتیلمیش‌لاری ایستر گول ائدركن ساتان اولسون،

نئنمك قورقو بوجوردور فلكین نظمی ازلدن، اؤلوب اضدادیله باغلی،

قاراسیز آغلار اولانماز، دره‌ سیز داغلار اولانماز، اؤلوسیز ساغلار اولانماز،

گرك هر بیر گوزله بیردانا چیركین‌ده یارانسین، بیری گویدن یئره انسین، بیری عرشه اوجالانسین، بیری چالسین ال ایاق غم دنیزینده، بیری ساحیلده سؤینجكله دولانسین، بیری ذللت پالازین باشه چكیب یاتسادا آنجاق، بیری‌نین بختی اؤیانسین، بیری قویلانسادا نعمتلره نئنك، بیری‌ده قانه بویانسین،

آی آدامیسز سوری آدلی، ساچلاریندان دارا باغلی،

نئنمك ایش بئله گلمیش، جور گلنده گوله گلمیش، فلكین اگری كمانیندا اولان اؤخ آتیلاندا دؤزه دگمیش، دیلسیزین باغرینی دلمیش، اگری قالمیش دوزی اگمیش،

اونا خوشدور بو فلك ائل ساراسین سئللر آپارسین، بولبول حسرت چكرك گول ثمرین یئللر آپارسین، قیسی چوللرده قویوب لیلی‌نی محمللر آپارسین، خسرو شیرینیله ال اله ؤرسین فرهادین قامتین اگسین، باخاریق چرخ زمان نئشیه گلسین كئفه دولسون، سورولر سولسادا سولسون، بیری باش یولسادا یولسون،

سیسقا بیر اولدوز اگر اولسادا اولدوزلار ایچینده بو سما ظولمته باتماز، داش آتان كول باشی قویموش داشینی اوزگلر آتماز، سن یئتیش‌سن هدفه اؤندا فلك مقصده چاتماز، داها افسانه یاراتماز،

سوری ای باشی بلالی، فلكین قانلی غزالی،

سوری بیر قوشدی خزان آیری سالیبدور یؤواسیندان، ال اوزوبدور آتاسیندان، قوزودور حیف اولا سؤد گورمویوب اصلا آناسیندان، اؤ زلیخا كیمی یوسیف ائنین آلمیر لیباسیندان، آغلاییب سیتقایاراق بهره آپارمیر دوعاسیندان، درد ورن درده سالیب آمما خبر یوخ داواسیندان، بونا قانع‌دی تنفس الیئیر یار هاواسیندان،

اؤ بیر آئینه‌دی رسام چكیب اؤستونه زنگار، اوندا یوخ قودرت گوفتار، اوزو چیركین دیلی بیمار، گنج وقتینده دیل‌آزار، گؤرسن كیمدی خطاكار، گؤرسن كیمدی جفاكار،

نوشته شده توسط پیمان بوزقورد در ساعت 16:44 | لینک  | 

بولود، شاعر مقاومت و سهند


در قرن بیستم یکی و شاید پرفروغترین ستاره آسمان شعر ملی مبارز آذربایجان بولود قارا چورلو پسر مطلب در سال 1926 در مراغه در یک خانواده کارگری به دنیا آمد پدر مادرش اسم فرزندشان را بولود (ابر) گذاشتند آنها با انتخاب این اسم شاید نمی‌دانستند این ابر کوچک روزی ابری پرباران خواهد بود و گلشن شعر آذربایجان را آبیاری و پرگل خواهد کرد. در ترسناک‌ترین زمان استبداد رضاخان یعنی زمانی که هویت ملی مدنی ملت آذربایجان مورد تاخت وتاز و توهین بود بدنیا آمد و پا گرفت. او با اینکه در مدرسه‌ای که در آن با زبان مادری‌اش نوشتن خواندن و حتی صحبت کردن ممنوع بود از زمان ادراک شروع به گفتن شعر به زبان مادری‌اش کرد. و تا آخر عمر بدون توجه به این شرایط سخت در راه هویت، زبان، تاریخ و مدنیت خود بدون خستگی فریاد کشید، و قلم زد بولود در دوران جوانی به خاطر شرایط سخت خانواده بدون اتمام متوسطه، برای کمک به خانواده وارد بازار کار شد. در1940 با اشغال ایران توسط متفقین و برچیده شدن موقتی استبداد رضاخان در آذربایجان حرکتهای ملی دمکراتیک به راه افتاد. بولود جوان مثل خیلی‌ها همراه این حرکت شد اولین شعرش در مجلس شاعران در تبریز خوانده شد.

 

تاریخ‌لر بویونجا ائی بؤیوك وطن

یاغییا دوشمنه اییلمه دین سن

بوگون طبیعت‌دن ایلهام آلدیم من

گئچدی سحر واقتی بو سؤز اوركدن

اینسانا روح وئره ن دیلینه آلقیش

 

در این سالها حکومت ملی تشکیل شده در آذربایجان در عرض یک سال بسیاری از خواسته‌های مردم را به جا آورده بود اما آنهائی که مسائل دنیا را از دیده خود می‌نگریستند نتوانستند این موفقیت را تحمل کنند و آذربایجان تازه جان گرفته را فدای افکار استبدادی خود کردند. و این دولت مردمی نوپا از هم پاشیدند. اما آذربایجان‌سوخته مثل اجاقی گداخته خاموش نشد. شرایط سخت‌زندان و غربت هر چه بیشتر و روز به روز باعث جان گرفتن شعورملی‌سهند شد او در سالهای1953ـ1951 دو منظومه یکی «آراز» و دیگری «خاطره» را نوشت او در این منظومه‌ها با درد دل از آرزوهای بر باد رفته از قحطی خلق و حیات سخت و دولت از دست رفته در آذربایجان و حاکمیت ظلم و جور و نتیجه تاریخ شوم دو تکه شدن سرزمین خود و از اینکه اگر یک ملت به زبان خود نخوانده و ننویسد چه بلاهایی بر سرش خواهد آمد سخن گفته است شاعر منظومه آراز را با این شعر شروع می‌کند.

 

من آراز آدیلان

چوخ زاماندیر تانیشام

ان كیچیك یاشلاریمدان

اونا روانلامیشام

قوجا بابام نه واقتی كن

بوغازیم آغرییاردی

آراز كئچمیشم دییه

بوغازیمی سیغاردی

سوروشاردیم آی بابا

آراز نه دیر كئچمیسن

نه كیمی شئیدیر او كی

سویوندان دا ایچمیسن؟

سوالمیدن بابامین

یاشلاردی گؤزلری

اؤزونین چیینلرینده

گیزله نه‌ردی كدری

اؤزومه مأیوس مأیوس

باخیب دئمه‌زدی بیر سؤز

گؤرردیم آنجاق اولوب

اونون توكلری بیز بیز

سونرا دا قارداشیمین

آدین قویدولار آراز

لاكین اؤندا دا منه

آیدینلاشماری بو راز

آنجاق آراز بئشیكده

یاتیب ییرغانان زامان

بؤ سؤزلری دینلردیم

آنامین لایلاسیندان

آراز'ی آییردیلار

قومویلن دویوردولار

من سندن آیریلمازدیم

ظولمولن آییردیلار

در سال 1953پس از آزاد شدن سهند و دوستانش از زندان فاجعه کودتای ضد دمکراتیک با همکاری آمریکا، انگلیس و دربار ایران برای سرنگونی دولت مردمی مصدق رخ داد. این کودتا در ایران و آذربایجان خفقان ملی اجتماعی را چندین برابر افزایش داد و نفسها را در سینه‌ها محبوس کرد در این سالها سهند مانند شخص عادی با دوست نزدیک و صمیمی خود فرزانه در تهران زندگی می‌کند او با راهنمائی دوستش با فوكلور و خصوصاً شاه ادب آذربایجان «ده ده قورقود بویلاری» الفت گرفت و روز به روز این انس افزایش یافت در این ماهها شعر معجزه‌ای حیدربابا یا سلام شهریار باز سهند را روحی تازه بخشید و برای او منبع الهامی شد سهند هم ده ده قورقود بویلاری را شروع به نظم کشیدن کرد، او با ثابت ماندن ماجراها و داستانهای این منظومه برای هر داستان یک آغاز و پایان اضافه نمود در این اضافات شاعر احساسات ملی تاریخی، اجتماعی و فلسفی خود را به قلم می‌کشید با کامل شدن این داستانها و نوشته‌ها در فکر چاپ و گسترش آن برمی‌آید اما در شرایط سخت آن زمان این فکررا عملی ساختن آسان نبود و هیچ چاپخانه‌ای برای انتشار یک اثر ترکی حاضر نمی‌شد با تلاش زیاد یک چاپ خانه به شرط چاپ و انتقال شبانه آن از چاپ خانه موافقت می‌کند اولین جلد آن با درج نشدن تاریخ چاپ در روی آن به بازار می‌آید دوست شاعرش فرزانه در مقدمه این کتاب چنین می نویسد «شاعر بزرگ و صاحب سخن این کار را به بهترین نحو به جای خود رسانده است با در نظر گرفتن ذوق و احساس خواننده در آن هیجان غم و شادی بدیع آفریده و یک اثر اجتماعی عرضه كرده و باوفادار ماندن به ساختار اصلی و اسلوب و خصوصیات سخن در جای خود استعداد خویش را نشان داده و به دریای بی‌افق ذوق انسان راه یافته است شاعر برای زنده کردن احساسات و معنای جا گرفته در داستانها و همچنین روبرو کردن آنها با مسائل اجتماعی و فلسفی در اول و آخر اثر یک مقدمه و خاتمه آورده است این اضافات منظومه را بدیع و از جهت فکر چندین برابر ارزشمند و خیال را به پرواز می‌دارد در هر سطر و هر صفحه منظومه عشق شاعر به سرزمین مادری خلق ملت و تاریخ پرافتخار خود دیده می‌شود.

بو توپراغدا بو دیاردا

اسیرلردن اسیرله‌ره

السیزلری تالامایام

تؤپوردؤیون یالامایان

دیللرینه یالان گلمه‌ز

حق یولوندان اوز چئویرمز

ظولمكارا بونیین ایمه‌ز

دالیسینی دوشمن گؤرمه‌ز

دیشی اصلان

قوچ ایریلر

قافلان كیمی

یووا سالمیش

بو داغلارین یایلاقلارین

جیران قاچار اولاقلارین

تورپاغلاری قاریشیقدیر

بابالارین تورپاغیلای

در این دفترها آهنگ وموسیقی به کار رفته برای به نظم درآوردن داستانها از یک طرف و وابسته بودن شاعر به هویت ملی و به ملت خود از طرف دیگر شاعر را از همه چیز آشکارتر به عنوان فریاد گر ملت خود ودر سیمای یک عاشق حق جلوه‌گر می‌کند.

در حالی که جلد اول داستانهای «ده ده قورقود» سازمین سوز و آن زمانها نشر وبعدا تجدید چاپ هم شد وحتی در ترکیه و باکو چاپ و منتشر گشت، اما جلد دوم آن یعنی «ده ده مین کیتابی» تا امروز هم رویی روشنائی ندیده شاعر در جلد دوم شش داستان از داستانهای ده ده قورقود را به نظم کشیده است و در پایان و شروع آنها نیز مقدمه و خاتمه‌ای آورده است و خصوصا در پایان اثر در خاتمه آورده شده آن سخن‌پردازی خود را به نحو احسن به نمایش گذاشته است.

بعد از کودتای 1953 بسیاری از عمر خود را بالاجبار در تهران سپری کرد فقط به نظم کشیدن داستان‌های حماسی ده ده قور قود کفایت نکرد بلکه این سالها پر مؤثرترین سالهای زندگی او شد در این سالهای سخت از یک سو جوابهای دندان‌شکن کسانی که زبان او را نادیده می‌گرفتند و بر تاریخ ملی و هویت او به چشم حقارت می‌نگریستند و از سوی دیگر به عنوان یک منادیی انسانیت وحقیقت از ویتنام گرفته تا اسپانیا و کوبا از مبارزات مردم در آن سرزمینها حمایت می‌کرد و آنها را می‌ستود و به آنهایی این آزادی‌خواهی مردم را به خون و خاک می‌کشیدند بیزاری می‌جست. او در شعر «بیر مزار بویدا یئر سوراغیندا» (در پی زمینی به اندازه یک گور) آنهائی که ملت و ارزشهای ملی او را زیر سئوال می‌بردند در مقابل آنها می‌ایستد و مقابله با آنها را چنین به تصویر می‌کشد:

 

اوخودوم دیرچلدیم آیاغا قالخدیم

شیشمك اولوب چاخدیم

ولكانا دؤندوم

بولود تك كیشنه دیم سئل اولوب آخدیم

كؤكسو داغ دالغالی اومانا دؤندوم

وارلیغیمی دانانا قلبزنلره

یامان یاخالاشدیم یامان ووروشدیم

یالان پالانلارین تاپشیردیم یئله

حاقسیزلیغا قارشی یامان ووروشدیم

اوره‌ك سؤزلریمی حاق سؤزلریمی

قایا كیمی دوشمن كؤكسینه ووردوم

قصبكارا جومورد بابالار كیمی

گاه قان قوسدوربان گاه قان اوتوردوم

الیمدن زینهارا زارا گلنله

كؤپك كوشگوتیلر ایت بیراخدیلار

حاق سوزیمه جاواب وئرمه ینلر

قدره قوللانیب غمه تاخدیلار

گوجوم گوجلرینه چاتانمادیقدا

هر طرفدن منی دوره له ییبلر سونگونو بؤیریمه سانجیب آدیما

وطنسیز دئدیلر نه‌لر دئدیلر

یئنه ‌ده داغلار كیمی دوردوم دایاندیم

نه چكیندیم نه ده چاشدیم

محكمه‌لرینی ایلنجه ساندیم

دنیز كیمی جوشدوم كوكره‌دیم داشدیم

آیاغی كوندلی قوللاری باغلی

سسیمی اوجالتدیم آچدیم دیلیمی

اوره‌یی قوربالی سینه‌سی داغلی

دئدیم هر دردیمی هر نیسگیلیمی

شعر «طالعیمه باخ منیم» (در مورد هویت ملی) خیلی پرمعنا و پربار است سهند در این شعر یک انسان محروم ازحق ملی و محروم از زبان مادری را چنین به تصویر می‌کشد:

طالعیمه سن باخ

دوشونجه‌لریم یاساق

كئچمیشیم‌دن سؤز آچماغیم یاساق

آتا بابامی آدین چئكمه‌ییم یاساق

آنامدان آد آپارماغیم یاساق

بابا دییاریم ایسه

پیتراق پیتراق بیلیرسن

دوغولاندا بئله

اؤزوم بیلمییه بیلمییه

دانیشماغیم دا یاساق ایشیم یاساق

و این چنین از سال 70ـ1960 سهند در شعر مبارزی آذربایجان جنوبی برای خود جائی ویژه پیدا می‌کند در این سالها با رفت و آمد پروفسور رستم علی‌اف به ایران زمینه منتشر اشعار در آذربایجان شمالی توسط ایشان فراهم می‌شود بارزترین بخش دیوان سهند جائی است که سهند به شاعران و ادیبان شمال آذربایجان شمالی نامه نوشته است او اولین، دومین و سومین اشعار ارمغان خود رابه واسطه رستم به آن طرف می‌فرستد و از آنجا در جای خود جواب برای نامه‌هایش می‌گیرد دوستی، برادری و در چشمهای این منظومه یعنی در نامه‌ها، آرزوها خواسته‌ها حسرتها و ناله از هجران به روشنی دیده می‌شود در بین نامه‌های این منظومه سهند نامه‌ای به شهریار که همیشه احترام او را نگه می‌داشت می‌نویسد و یا به گفته خود در خانه شهریار را می‌زند. شهریار به نامه سهند با مجموعه معروف «سهند» جواب می‌دهد این دو نامه نه تنها دو شاعر را به هم نزدیک می‌کند بلکه بر روحشان بلندا بخشیده، در نوشته‌های سهند عرفان کاملاً جان می‌گیرد، افتخار و غرور شهریار به ارث کلاسیکمان بیشتر می‌شود و نگاه او به خویشتن افزونی می‌یابد شاعر در ارمغان سوم ملاقات با رستم علی‌اف و درد دل با او را چنین به تصویر می‌کشد:

 

داغیوی گؤرمه‌ییم رستم قارداش

غریبه دادیم آدوردون

دوغما وطنیم ده دوغما ائلیمده

منی غریب گؤروب حالیمی

بیر عؤمور دردیمی گیزلی ساخلادیم

اودلاندیم آلوووم اوزومی یاخدی

اودوما سوسه‌په‌ن اولمادی بیرجه

گؤزلریمین یاشی ایچیمه آختی

حكیم سیز قایقی سیز داوا درمانسیز

سیمله‌دی سومی‌یه ایشلدی یارام

اوزومه باغلاندی بوتونقاپیلار

اوزوم‌دن ال اوزدوم كسیلدی چارام

چوخلار باشیم اوسته گلدی سوروشدو

لاكین احوالاتیمی سوران اولمادی

دردیمی یانیغمی سوران چوخ اولدی

آنجاق یانیخماری گؤزی دولمادی

نه بیلیم لازیم مولاحیظه‌لر

یالنیز قورخوردمادی سنی

قارداشیم

ائلین امه‌یی حالالین اولسون

 

و بختیار وهاب زاده در شعر«سهنده مکتوب» چنین به سهند جواب می نویسد:

 

قارداش عینی دردی قارداشلاریلا

اؤ آجی فریاد لار شیرین نفس‌لر

منیم ده كؤلومون آهی ناله‌سی

قارداشیم تبربزدن گلن بو سسلر

باكی نین سسی دیر باكی نین سسی

دئییرسن یاری یا بؤلوننلری

دردینی دونیادا بیر بیلمه ین یوخ

بیزده بولوشموشوق آنجاق بودردی

اوجا كورسولردن بیر سؤیله‌ین یوخ

ییخلار گریدن اتیلی ئین

تكانی یاراداق اؤزوموز گره‌ك

یئنه‌ده اولارین (همن خاك) اگر

بییز اؤز ایچیمیزدن ایته لنمه‌سك

خیردا تپه‌لری سئللر اویاندا

اسه‌ر بو حمله‌یه داغلاردا زاغ زاغ

بیز اؤز اؤز در دیمیزه آغلامایاندا

بیزیم یئریمیزه كیم آغلییاجاق؟

یاندی اؤز باغریمیز فیلكیر چشمه میز

اؤزگه باغلارینی سوواردیق آنجاق

سالدیق اؤزوموزی اؤزوموز گؤزدن

كؤلیله اوینادیق ال چكیب كؤزدن

كؤلگه‌لر نور آلدی شفقیمیزدن

گونش بیزیم اولدو سحر اؤزگه‌نین

كیمسه‌دن اوممایاق طالعیمیز

اؤزوموزدن اومماق سهندیم منیم...

آثار:

    منظومه آراز
    منظومه خاطره
    سازمین سوزو جلد اول داستانهای کتاب دده قورقود
    دده مین کیتابی جلد دوم داستانهای کتاب دده قورقود
    شهریارا مکتوب
    شعر یاساق 

منابع:

    بولود، شاعر مقاومت و سهند، دکتر محمدعلی فرزانه، ترجمه صابر روحبخش
    من از تبریز آمده ام، علیرضا صرّافی
    دانشکده معارف اسلامی و علوم سیاسی ، موضوع: تحلیلی بر تکوین تفکر ملت‌سازی در ایران : نقش آذربایجان 
نوشته شده توسط پیمان بوزقورد در ساعت 14:45 | لینک  | 

 

 

رقص تواماً و بیواسطه در درون موسیقی حیات و تحول یافته است. در سرزمین آذربایجان، از  دیرباز رقص با معنی و مضمون و در عین طراوات و دارا بودن جنبه حماسی و قهرمانی خود در مراسم پیش از شكار مبارزه و در نهایت پیروزی و قدردانی از خدایان طبیعت و شكستن طلسمها اجرا میشده است. در دورانی كه انسانها، آفتاب، ماه، باد، آتش، آب، خاك درختان و حیوانات را مقدس میشمردندو ستایش میكردند به رسم پرستش و نیایش و عبادت طی مراسمی دست به انجام حركات موزون میزدند. ستایش و حرمت آتش در شرق و بویژه در آذربایجان اهمیت زیادی داشت. آتش مظهر روشنایی‌گرما، محو كننده تاریكی بود. و به این اعتبار در ستایش قدرت آتش با انجام حركات  موزون با موسیقی، جشنهای خود را انجام میدادند. براین اساس است كه نقشهایی ایجاد شده بر  صخره های قوبوستان (نام محلی در نزدیكی شهر باكو در جمهوری آذربایجان) اهمیت حركتهای  موزون در نزد مردمی كه در حد 0-8 هزار سال پیش میزیسته اند را نشان میدهد.

تكامل تدریجی رقص از گردش موزون و پریدن از آتش تا انجام مراسمی با فرمهای بدیع،  حركات ظریف، پانتومیم و تقلید و نقل، راه درازی را پیموده است. این سلسله از حركات بامعنا،‌مفهوم و مضمون شكار، كمین، ردیابی، رماندن، گرفتن وجنگیدن و با تمثیلهایی چون فرا رسیدن بهار،‌بیداری طبیعت، كاشت، برداشت، برداشت‌ محصول، باغ چینی، صید ماهی، كومه سازی و در نهایت درحركات موزون پهلوانی و حماسه های با شمشیر كوراوغلو، با سینه ای فراخ، با نگاهی به دوردست، مغرورو گاه آرام، گاه تند، پایكوبان، با پرشها و جهشهای سریع و نشانی از مهارتهای جنگی، باریتم تند طبل ها، به اوج میرسد.

زندگی مردم آذربایجان از دیرباز با رقص عجین بوده است. تاریخ انواع حركات موزون در آذربایجان از نظر فرم و نحوه اجرا،‌به صورت انفرادی یا دسته جمعی، اعم از مردانه یا زنانه و تعداد ایفاكنندگان بقدری متنوع و مبسوط است كه در فرهنگهای تركی، كردی، ارمنی، گرجی و … با نامهای گوناگون تبلور یافته و در بسیاری از موارد حركات موزون فرهنگهای مختلف در پایه مشترك و در جزئیات باهم تفاوت دارند. با این حال میتوان صدها نوع از حركات موزون را بنابه نام محل یا فرد شهیر، مفهوم زبانی، نحوه اجرا بصورت حركات موزون غنایی و لیریك پهلوانی و حماسی، مراسمی كمید و … تقسیم بندی كرد

 

رقص لیریك: یاللی، شالاخو، اوزون دره، تره كمه، واغزالی، سیندیرما، توراجی، گولوم آی،قیتقیلدا، آلما، لاله، دستمالی، یئری- یئری

رقص پهلوانی و جنگی: قزاقی، قفقازی، لزگی، قایتاغی، كوراوغلونون قایتارماسی، كوراوغلونون باغیرتیسی، میصری، زوتی- زوتی، زنجیر توتماق، تار آباسی

رقص مراسمی: كوسا- كوسا، آذربایجان، میرزهیی، آسماكسمه، آغیرقاراداغی و ….

توضیح درباره فرم و نحوه اجرای تمامی انچه ذكر شد در این مقاله نمیگنجد و تنها به اشارتی  كوتاه و به تفكیك از هر كدام بسنده میشود.

 

یاللی: از رقص ریشه دار و باستانی است كه در فرهنگهای آذربایجانی، كردی، ارمنی گرجی، و  برخی دیگر از فرهنگهای آسیای مركزی بطور گستردهای رواج دارد. ظاهراً اشعار حكیم نظامی گنجوی در منظومه خسرو و شیرین، در توصیف حركتهای پای ایفاگر- به مانند گردش زخمه  بر چنگ – به یاللی میباشد:

یاللی با مشایعت نوازندگان سورناودهل در صفی طولانی، دست در دست، با دستمال یا چوبی در دست رهبر صف، بصورت جمعی اجرا میشده است. تحول یاللی و گستردگی نحوه اجرای آن به صدها گونه آهنگ و طرح انجامیده كه از آن میتوان به انواع زیر اشاره كرد:

چولاغی، اوچ آددیم، دونه یاللی، قازقازی، كوچه ری، ائل یاللیی، ایكی ایاق، قالادان قالایا، شه رانی، قالیئی، چوپ چوپو، و …

یاللی در دو نوع بصورت رقص مستقل و حركات موضوعی بصورت تاترونمایش – هك در حین رقص موتیفهای قهرمانی و روحیات ایلی، جوانی و چابكی خود را مییابد- اجرا میشود كه دوزیاللی، سییاقوقو، ته نزهره و عرفانی از این قسم است.

از یاللی در قسمتی از اپرای كوراوغلو ساخته ئوزیر حاجی بیگوف در قسمتی از اپرای نرگس ساخته مسلم ماقامایف در قسمتی از باله گلشن ساخته سلطان حاجی بیگوف در اثری به نام یاللی  ساخته جهانگیر جهانگیروف، در قسمتی از باله قوبوستان كولگهلری ساخته قاراقارایف و آهنگسازان روسی و بعضاً اروپایی استفاده شده است.

 

لزگی: رقصهای قفقاز و ماورا آن بشمار میرود كه به شكل گستردهای در آذربایجان متداول است. لزگی، حماسی، باوقار، پرتحرك و ریتمیك است كه توسط مردان بصورت جمعی و با  هنرنمایی تك تك ایفاگران با حركات پا، پنجه پا، بصورت سریع با تمثیلی از حالت تاخت و سوار بر اسب و غالباً با خنجری در دست یا دستهای مشت كرده، با حركاتی بدیع و گاه اكروباتیك، چرخش روی زانوها، پرشها اجرا میشود.

 

قایتاغی: نوع دیگری از رقص است كه در آذربایجان با عناوین اوج دوست، یئددی قارداش ، اوغلانلار رقصی اجرا میگردد. از قایتاغی در آثاری از گلینكا، روبنشتین، برودین، نیازی، قلییف، حاجییف، رستم اوف و برخی دیگر از آهنگسازان استفاده شده است.

 

كور اوغلو: از رقصهای قدیمی است كه توسط سورنا و دهل اجرا میشود. كوراوغلو، پرصلابت،‌حماسی، رزمی و پهلوانی است كه در ابتدا با سرعتی آرام شروع شده و تدریجاً تند میشود كه به یادبود قهرمان افسانهای دوران فئودالی یعنی كوراوغلو نامیده میشود.كوراوغلو از قدیم در انواع مختلف و با نامهای گوناگونی مانند: كوراوغلونون قایتارماسی، میصری، كوراوغلونون باغیرتیسی و … همچنین در ورزشهای باستانی و زورخانه توام با  حركات موزون رایج بوده است. در زورخانه گاه در میان رقصهای ورزشكاران نمایشی از كشتی و حركتهایی با دست و بدن و مانند زنجیره توتماق و بالاخره به مانند دوست، یاللی را از  نوع زوتی- زوتی با حركتهای پهلوانی خاصی اجرا مینمایند.

 

میصری: (شمشیر عربی منسوب به كوراوغلو) غالباً توسط عاشیقها، باریتمی شبیه به مارش و با انجام حركات مشكل و سنگین و غالباً با شمشیر توسط ایفاگران اجرا میشود.

 

 

 

 

نوشته شده توسط پیمان بوزقورد در ساعت 15:56 | لینک  | 

تورکی آدلاری و فارسی معادل لری

 

آباقا:ازنامهای کهن است،عمو،دوست،نخ ویاریسمان بافته شده ازگیاه کتان
آبانوز:درخت آبنوس
آتا:مرد اولاددار،صاحب فرزند ،پدر ،اجداد ،نیاکان ،عنوانی برای مردان سالخورده در خور حرمت
آتابک :دایه ،مربّی
آتابَی:دایه ،مربّی،لَلِه
آتامان :فرمانده ،رهبر ،سرگروه،سرکرده
آتای :شناخته شده ،بارز ،آشکار ومعلوم شونده
آتایمان :شهیر،معروف
آتلی:شناخته شده،مشهورشده، کسی که اسب داشته باشد
آتون:جسور،دلیروقهرمان
آتیق:جسورودلیر،مشهور،نیرومند؛ چالاک
آتیلا :مشهور،شناخته شده آجار:مهاجم ،غیور،زبردست وماهر
آجاراٶز:راستگو ،پایبند به عهد وپیمان
آجاسوی:اجداد نیرومند ، نیاکان شهیروشناخته شده
آجارمان :باغیرت
آجای:آنکه قادر به مباحثه باشد ،سخنگو،دستگیر کننده ،راه گشاینده
آجلان :کسی که ازخود غیرت نشان دهد
آجونال : به اندازۀ دنیا،احاطه کننده ودربرگیرندۀ هر چیز
آچیق اَل:جوانمرد ،نیک خواه ،مردانه
آدا:خشکی که هرچهارطرفش راآب فراگرفته باشد،جزیره
آدار:جدا کننده ، تحلیل گر،دلیر ،شجاع
آداش:دارای نام مشترک،دوست ورفیق ،صداقت داشتن ،هم کلام بودن
آداق:مالی که بخشش آن درقبال برآورده گشتن حاجتی وعده داده شود ،معادل کلمه نذردرآذربایجان است
آدال:مشهورشده
آدالان : شناخته شده، صاحب شٲن وشهرت
آدای :معادل کلمه نامزد درآذربایجان ،هم به معنی نامزدی برای ازدواج وهم به معنی کاندیدا برای امورانتخاباتی ویا احرازیک وظیفۀ خاص
آدسای:محترم ،دارای نام لایق ودرخورحرمت
آدلان: معروف شو،اسم نیگوکسب کن
آدلی:نامدار،معروف ومشهور
آدی سٶنمه ز:آنکه نامش همیشه ماندگارباشد
آرات : دراصل« اَرَت» است مردان ،جنگجویان ،جسور ،بی باک
آراز:سعادت ،خوشبختی ،لذّت ،خشنودی،آرامش ،اطمینان
آرتام :ارزش،قیمت،برتری،مزیّت،خصوصیّت،ویژگی
آرتوم :تلاشگر
آرتون:جدّی
آرزیق:ابرارواولیا ؛زاهد،تارک دنیا،انسان نیکوخصال
آرسلان :شیرغرّان
آرقان :بسیار ،جمع ،تعداد زیاد
آرقون:صاف ،پاک شده ،برگزیده شده
آرکان:فراوان،بی حدّ وحصر،کمند،کمرکوه ،پشت ،غالب
آرکیش:خبربَرَنده ،پیک،خبرچی،قاصد،رهبرکاروان وگروه
آرمان :بی باک وجسور،توانا،خواسته،آرزو،هوس
آروز:بزرگ،هدف،انسان با تجربه وخوش یُمن،کسی که خسته واز طاقت افتاده باشد
آسال:دارای اصالت،اساس،شالوده،پایه وپی،برتروحائزاهمیّت
آسلان :شیر،دلیر،قوی،جسور
آشار:آذوقه،خوراک،غذا
آشام:رتبه،درجه،مرتبه،مرحله
آشکین : قایق آینده،آنکه موفق به پیشروی شود،فراوان وافزون
آغا:محترم وبزرگوار،سرپرست خانواده یاطایفه،ریش سفیدقوم
آغابالا:اولاد عزیز،فرزند گرامی ودوست داشتنی
آغاجان:دریا دل،آنکه عزت وحرمتش بسیاراست،نیرومند،قوی،عنوان خطاب محترمانه به افراد بزرگترازخویش،شخص گرامی ودوست داشتنی
آغار:مرد سپید رخ،قهرمان سپیدروی ،جوانمرد جسور،چالاک ،پارۀآتش
آغازال :شخص مسنّ محترم وریش سفید
آغازَر:آقایی همچون طلا
آغاسَف :شخص محترم ،باعزت وگرامی
آغامیر:رهبر محترم ،امیر ویا رئیس بزرگ
آغایار:بزرگ وشایسته حرمت ،رفیق صادق ،دوست ،محبوب
آفشین :لباسی که به هنگام رزم پوشند ،نیزه
آک بولوت :ابرسفید رنگ
آک پای : سهم ویا بخش خالی ازهر گونه حرام ،سهم حلال
آکتان :سپیده ،وقت طلوع خورشید در سحرگاهان ،میدان ،فضای باز
آکتای:مایل به سفیدی ،شبیه رنگ سفید
آک دنیز:دریای مدیترانه واقع در جنوب غرب کشورترکیه
آک شیت :خورشید ،نور آفتاب دارای صورتی نورانی ،آنکه سیمایش نورانی ودوست داشتنی است
آلا:دارای رنگهای گوناگون ومختلط
آلاتان:به سرخی گرائیدن ویاروشن شدن افق درسحرگاهان
آلاز:شعله ،اخگر،برافروختن وسرخ گشتن
آلاو:شعلۀ آتش
آلپ :قهرمان ،دلاور،پهلوان ،ماهر،جسور،شجاع ،جوانمرد
آلپ آیا:دلاور وجنگجوی مقدّس
آلپار:دلیر ،سربازجسور،مرد شجاع
الپ سو: سپاه جسور،قشون بی باک،سرباز شجاع
آلپ سوی:آنکه از سلاله ونسل قهرمانان باشد ،دارای نیاکان واجداد دلیر
آلپ کارا: پهلوان نامدار ،قهرمانی که مایۀ ترس سایرین است ،جسور
آلپمان :شخص جسور ،شجاع ،قهرمان
آل تاچ : تاج درخشان،تاج برّاق ودرخشنده
آلتای:طلا،نگین سنگی،باارزش،اصول ،متد،تدبیر،درختستان ویا بیشه زارمرتفع ،کوه بلند ورفیع
آلتون:طلا
آلتونجو:زرگر،طلافروش
آل سوی :دارای اصل ونسب نیکو،آنکه ریشه واجدادش نجیب اند
آلقان:ستودن وتمجید کردن،به شهرت رساندن،خوشبخت ساختن،فاتح ،ضبط کننده
آلقو : ازاسامی کهن است،کلاً وتماماً،همه ،یکپارچه
آلقین :محکوم کردن ،متّهم نمودن ،تجمّع ،دریک جا اجتماع کردن
آلیشیک :عادت کرده ،خو گرفته ،آنچه که شعله ور گشته وبه سرخی گراید
آنار:نامی است بسیار کهن ،به خاطر آورنده
آند:قسم ،دلیلی برای ابراز واثبات صداقت کلام
آنلار:فهمیده ،درک کننده
آنیت :مجسّمه ،تندیس یاد بود
آوجی:شکارچی ،صیّاد
آیاچی:محافظت کننده ،حامی وپشتیبان ،دلسوزوغمخوار
آیاز:ازاسامی کهن است ،تمیز ،روشن ،شب زمستانی بسیار سردی که آسمانش صاف ومهتابی باشد
آی بار:براق ،نورانی ودرخشان همانند ماه ،با هیبت ،ترسناک
آی بَرک :درخشان همانند ماه ،استوار وبی نقص ،نیرومند،پایدارو باوقار
آی دَنیز:«آی» و«دنیز»
آیدین :روشن ،واضح ،درخشان ،آشکار
آیقین :آنکه از فرط علاقه مدهوش گردد ،حیران ،شیدا ،عاشق
آی کاچ :ناطق ،سخنگو،خواننده ،شعر،شاعر
آیما:به خود آمدن ،بیدار شدن
آیماز :غافل ،بی خبر ، بی رنج وغصّه
ائرتَن:شفق ،صبح هنگام ،فجر
ائرکین : آزاد ورها ،مستقل
ائریشمَن:آنکه به هدفش رسد ،نائل آینده ،ملحق شونده
ائل:خلق ،جماعت،انسانها،دولت،سرزمین وولایت
ائل آرسلان :شیر ایل وطایفه ،جوانمرد وجنگاورمیهن
ائل آلان :فتح کنندۀ ممالک ،کشور گشا
ائل اوغلو :پسرایل وعشیره ،اولاد وطن ،پسربیگانه ،غریبه ،ناآشنا
ائلبارس:پلنگ ایل
ائل باشی :رئیس ورهبرایل ،مدیر وراهنمای قوم وطایفه، والی
ائل تَن:متناسب وسازگارباایل وقبیله ،تابع عادات ورسوم وآئین های متداول درایل
ائل دار:دارای ایل وسرزمین ومملکت ،ایلی که جا ومکانی دارد ،صاحب وحاکم قوم وخلق
ائل داش:هم ملیّت ،هم نژاد
ائل سئوَن :دوستدار میهن وقوم ،خواهان خلق ومرز وبوم
ائلسس:ندای ایل ،ندای خلق
ائلشاد:حکمران ایل ،شادی وسرورمردم
ائل شَن :مسرور وشاد شونده به همراه طایفه وایل ،مایۀ شادی وسعادت خلق،خوشحال وشاد کنندۀ قبیله
ائلمان :سمبل ونشانۀ ایل
ائل میر: آقاوسرورایل ،امیروراهبرورئیس طایفه وخلق
ائل یار:دوستدار قوم ،یاور وپشتیبان ملّت
ائلیاز:بهارایل ،مایۀ خرّمی ونشاط سرزمین
ائلیگ :حکمران ،پادشاه
ائوگین :همراه باتعجیل ،بدون تأخیر،عجولانه
اَبروک :دارای ثبات ودیانت،صبورواستوار
اَتابک :دایه، مربّی
اَر:مرد ،قهرمان ،جوانمرد ودلیر،مورد اعتماد ومقیّد به کلام خویش
اَرال : قهرمان ، آنکه جوانمرد وشجاع باشد
اَرتاج :قهرمان تاجدار
اَرتاش: جوانمرد
اَرتان :مرکب است ازدو کلمه «ار»و«دان»یعنی صبحگاه ،سپیده دم،هنگام شفق
اَرتایلان :زیبا ،ظریف وباطراوت ،جوان خوش قدوقامت
اَرتَک :همچون مرد ،همانند قهرمانان
اَرتَم :ادب وتربیت ،ارکان،درک وشعور
اَرتوران :قهرمان توران زمین ،جوانمرد وپهلوان توران ،تورانی
اَرتوز: انسان راستین ،قهرمان حقیقی
اَرچئویک:بسیار جلد وچالاک ،تند وتیز،جوانمردی که سریع بجنبد
اَرچین :دارای ناموس وشرف،پهلوان وقهرمان حقیقی ،جوانمرد واقعی
اردالان :کسی که سریع ضربه می زند
اَردَم :شایستگی ،فضیلت ،راستی
اَرَز:سکوت وآرامش ،خوشبختی ،لذّت
اَرسان :شهیر،معروف وشناخته شده
اَرسَل:دلیرهمچون پهلوان
ارسلان :شیر دلاور
اَرسومَر:قهرمان سومری ،مردی که از تبار سومریان باشد
اَرسوی:آنکه ازتبار ونسلی قدرتمند وجوانمرد باشد
اَرسین:قهرمان وجسور باشد ،مرد باشد
اَرشاد:حکمران دلاور
اَرشان :دلاور نامدار ،جوانمرد شهیر
اَرشَن:خوش بخت واقبال ،شادمان
اَرکال:بیانگر آرزوی جسارت ودلاوری است
اَرکوت:انسان خوش یمن ومبارک
ارگون:دلاور وقهرمان زمانه
اَرگونَش:جوانمرد خورشید ،مرد آفتاب
اَرگیل :جوانمردان ودلاوران ،مردان
اَرَم :خواسته وآرزو ،رضایت داشتن
اَرمان :مرد جسور وبی باک ،قهرمان
اَرونات :انسان با نظم وترتیب،بااخلاق
اَرییلماز :بی امان ،استوار وباصلابت
اَزَگی:نغمه ،آواز،آهنگ یا ملودی ،مقام موسیقی ،اصول وشیوه
اَژدر:اژدها،قوی وقدرتمند ،مهیب وترسناک ،جسور
اَفشار :آنکه کاری راسریع وصریح انجام داده مشکلی را حل نماید ،نام یکی از بیست وچهار قبیله وطایفه اوغوزها
اَمراح :دوست داشتن ،شیفته و واله گشتن ،عاشق وشیدا شدن
اَمران : دوست داشتن ،حُبّ،رفاقت کردن
اوبچین :اسلحه
اوجامان :بلند مرتبه ومعظم
اوچار :آنکه قادر به پرواز کردن باشد
اوچکان :پرواز کننده
اوچکون :جرقه یا ریزۀ آتش
اوچمان : خلبان ، پرواز کننده واوج گیرنده
اورآلتای :شبیه به تپه ،نظیر قلعه
اوراز:هدیه ،بخت ،طالع
اوراقان :جنگ جو ،ستیزکننده
اورال:تپّه دار ،مکانی مرتفع نظیر تپّه
اورام :محله ،راه عریض وپهن
اوران :ندا،آوا قول والتزام ،هنر
اورتاچ :قسمت،سهم،بخش
اورخان :خان قلعه و دژ،خان اردو گاه ،خان شهر
اورشان :نبرد ،ستیز ومبارز ،نزاع طلب
اورقا:درخت بسیاربزرگ وتناور
اورکمَز:بی باک ونترس ،جسور
اورکوت:دژ یا قلعۀ مقدّس ،اردوگاه مقدّس ،استحکام شریف
اورکون:ساختن مسکن برای خویش ،ایجاد اقامتگاه
اورمان :بیشه ،جنگل
اوروز:هدف ،بخت ،طالع
اوروش:نبرد ،ستیز،جنگ ،محاربه
اورون :تخت وتاج ،مکان خصوصی وشخصی ،مقام ورتبه ای والا
اوزان :شاعرمردمی ،عاشیق
اوزتورک:ترک توانا ومجرّب،شخص بسیارزیبا،انسان قدرتمندونرم خوی
اوزحان :خان آزاد،خان مستقلّ وغیر وابسته،خان رستگارشده
اوزگون :متأسف گشتن ،معذّب شدن
اوزمان :بالغ شده ،تکامل یافته ،بزرگ شده ،رسیده ،متخصّص ،خِبره واهل فن
اوزه ک :الماس ،جواهر
اوسال:عاقل،مثمرثمر،باتدبیرمحتاط
اوغان :خداوند،قادر،حکمران،خدای صلح وآشتی،قوی ونیرومند،کائنات
اوغلا :جوان ،جسور ،قهرمان ،جوانمرد
اوغوز:نخستین شیری که ازسینه مادرتراوش میشود یا همان آغوز ،پاک وصاف آفریده شده ،انسان ساده عادی
اوفلاز:بسیارزیبا ،نفیس ،نجیب
اوفلاس:مرتفع ،جسور،جوانمرد،بی باک
اوقتای:اوکتای
اوکار:پرنده ای است ماهی خوار با کاکلی به شکل تیر یا پیکان برسرش
اوکتام :مغرور ،باوقار ومتین
اوکتای:نظیرتیر ،قوی وقدرتمند ،خشمگین
اوکسال:منسوب به تیر،همانند تیر
اوکمان:کسی که همچون تیرسریع وتیزتند حرکت کند
اولقون :بالغ ورشید ،رسیده
اولوتورک:ترک بزرگ ،ترک قدرتمند
اولوجا:بزرگ ،تاحدودی قدرتمند ونیرومند
اولوسیار:یارویاورملّت
اولوشان:مشهور، دارای نام وشهرت
اومار:چاره، علاج ،امید
اوموتلو :امیدوار ،آرزومند ،منتظر
اومود :آرزو ،توقع ،امید
اومید :آرزو ،آمال وخواسته
اونال :صاحب نام،دارای شٲن ومنزلت
اونای:مناسب ،کارآمد ،پسندیدن
اون تورک :ترک شهیروسرشناس ،ترک پرآوازه
اونساچ:آنکه آوازه ونامش فراگیر باشد
اونلواَر:مرد سرشناس ،جوانمرد صاحب نام
اونور :باعظمت ،افتخار ،اعتبار وسربلندی ،نیرومند
اویار:متناسب ،مطابق ،نظیر
اویقار:پیشرفته ومتمدّن ،متعالی
اویقان :متناسب باچیزی یا کسی،هماهنگ ومطابق
اویقو:تناسب ،هماهنگی ،تطابق
اویقور:دارای تطابق،متّفق
اویقون:متناسب،مطابق ،هماهنگ
ایل آرسلان :شیرسرزمین وایل ،جسور وقهرمان
ایل آیدین :«ائل» و«آیدین»
ایل بای :والی ،امیرولایت
ایلحان:پادشاه ،حکمران ،امپراتور
ایلدیریم :صاعقه ،آذرخش،تند وتیز
ایلقار:یورش،تهاجم ،حمله ،حرکت تند وتیز و عهد و پیمان
ایلقاز:سلسله جبالی در شمال آناتولی
ایلکین :اولین،نخستین،پیش ازهمه
ایمگه:خیال ،تصوّر،نشان وعلامت
ایمیر : شفق،مقدّمه ،بسیار نیکو وعالی
اینان:باور کردن ،اطمینان نمودن
اینجه:چیزی که باظرافت وزیبایی بر رویش کار شده باشد ،نفیس
اٶتکم:از خود راضی ،متکبّر ،کلّه شق ومغرور ،مرد پردل وجراَت
اٶتکون:برتر ،مقاوم وپایدار
اٶجال:انتقام گرفتن،تلافی نمودن
اٶدول:انعام ،بخشش وارمغان
اٶرگین :تاج وتخت ،تخت سلطنت
اٶزآک:سیّار ،جاری شونده
اٶزال:خالص ،خاصّ،عصاره ،مایه
اٶزبایار:بزرگترین ؛عالی ترین
اٶزبیر:تک ،یگانه ،واحد
اٶزَت :خلاصه ،چکیده ومختصر
اٶزتک(اُزبَک ):جسور،دلاوروپردل
اٶزتورک:ترک مادرزاد وخالص ،ترک عزیزودوست داشتنی
اٶزداغ :متین وباوقار همچون کوه
اٶزگور:آزاد،رها ،مستقل ،غیروابسته
اٶزمان:نزدیک به خود ،گرامی ،با شخصیت
اٶکتَم :مغرور ،کله شق،جسور
اٶکتو : مدح وستایش ،تعریف وتمجید
اٶکمَن :بسیار ذکاوتمند ،مرد عاقل
اٶگون:درک کننده ،دقیق،وهله یا نوبت
اٶگونچ:شٲن وشرف ،مدح و ستایش
اٶلچَن:سنجیده
اٶلمز:فناناپذیر ،جاودان
اٶنال:به پیش آمدن ،به عنوان رهبر وجلوه دار بودن ،پیشگویی نمودن
اٶنجَل:پدران ونیاکان که پیش تر می زیسته اند ،گذشتگان ،راه گشا
اٶندَر:رهبر،جلوه دار،راهنما،لیدر
اٶنَری:عقیده وطرزفکر،پیشنهاد

بابک :بابای کوچک،نام یکی ازقهرمانان آذربایجان
بابور:دراصل ببراست حیوانی درنده وگوشتخوارازتیره گربه سانان
بارقین :سیّاح ،گشت وگذارکننده ،آنکه راه رفته رادوباره بازنگردد
بارلاس:جنگاور،نبرد کننده،جوانمرد دلیر،قهرمان جسور
بارلاک :پناه گاه،جان پناه،سر پناه
باریمان : غنی،مالداروثروتمند
باشار:ازعهدۀ انجام کاری برآمدن ،قادربودن،مهارت یافتن
باشال:پیشرو،آنکه دررٲس سایرین باشد،ارشد
باش قارا:صاحب قدرتی عظیم،رهبرقدرتمند
باشکان:مدیر،سرپرست،رئیس ویارهبریک تشکیلات،مٶسسه،اداره ویا جمعیتی خاصّ
باش کایا : صخرۀ عظیم ،قدرتمند
باشمان:مدیر،رهبر،سرپرست
باغاتور:دلیر،شجاع،جوان مرد
باکمان:مفتّش،بازرس،ناظر
بالازر:فرزندی همانند طلا،اولاد زیبا
بالاش:فرزند کوچک
بامسی:عقاب،پرنده شکاری،طرلان
باولی:جوجه شاهین ویا بازاهلی شده ودست آموز
بای:عالیقدر،عالی جناب،غنی ومالدار
بایار :دارای نام وجاه، شهیر،بلند مرتبه
بایازید(بایزید):ارمغان الهی،پدری که خداوندعطایش نموده باشد،شخص با قابلیت وکارآمد،باهوش وذکاوت،توانا
بای بَک :آقای بزرگواروغنی
بایتور:بِیک ،همانند بیک،لایق حرمت،عالیقدر،ثروتمند
بایتوک :دارا،غنی،ثروتمند
بایرام :روزی که اختصاص به یک حادثه مسرت انگیزوبه یادماندنی ملّی،تاریخی ،دینی و..داشته باشد وبه یاد بودش جشن وسروروپایکوبی برپاگردد
بایسان:دارای شٲن ومنزلت ،بسیارمحترم،شهیر،بزرگوار،غنی
بایول:برگزیده،لایق حرمت،مُعَظّم،غنی ودارا
باییر:تپّه ،دامنه کوه،کوهپایه،گذرگاه،باریکه تنگ ودرازبین دوکوه
باییندیر :آنکه به حدّ تکامل وتعالی رسد،ترقی کننده
بَرکمان:نیرومندوقوی،انسان استوارومقاوم
بَرکیش:سالم وبی نقص بودن،سفت وسخت شدن
بَرگین :مقاوم واستوار،محکم وپابه جا،بی نقص،نیرومند
بَکمات:متشکل ازکلمات «بَی» و«محمد» است ازاسامی متداول درمنطقه ترکمنستان
بَکمان:محکم ،استوار،سخت،مقاوم وسالم،انسان نیرومند
بن تورک :من ترک هستم(دلی ،جسوروجوانمردم)
بوداق :شاخه هایی که ازتنه درخت رشد می کنند،تَرکه
بوراک :کویر،مکان غیرقابل کشت وزرع
بوران:کولاک،باران شدیدی که همراه با رعدوبرق بارد،برف وبوران، هوای برفی
بورقوت:نوعی شاهین شکاری
بورکوت :عقاب
بولات:فولاد،پولاد
بولاق:چشمه یامنبع آبی که اززمین جوشد
بویسال:وابسته ومرتبط با قدوقامت،راست قامت
بویسان:راست قامت،رشید وبرازنده،خوش قدوبالا
بَی:امیروحاکم یک مکان،رئیس،سردَمدار،درس خوانده وتحصیل کرده، داماد یا پسری که ازدواج کند،همچنین بعضاً به جای عناوین آغاوجناب نیزبه کارمی رود
بَیاض:کاملاً سفید
بیلتان:عالم،آنکه بواسطۀ دانش ومعرفتش کسب شهرت نماید
بَی لَربَی(بیگلربیگ)عنوانی بود که درقدیم به حاکم یک ولایت اطلاق می گردید،والی،ناظر
بیلسای:به خوبی آشکارشونده،آنکه بدلیل معلومات ودانشش شناخته شود
بیلگن:صاحب معلومات وسیع،عالم ،باسواد
بیلَن:داننده ،فهمیده ،صاحب قوۀ ادراک وشعور،متوجّه شونده،خبردار
بیلیک :علم ،سواد وآگاهی
بٶیوک:آنچه که از لحاظ حجم،تعداد،مقدارومقیاس بزرگ ودرشت باشد، حجیم،دارای اهمیّت
پاشا:فرمانده کل قوا،متین وباوقتر
پاکمان:انسان پاک وصاف،بی گناه
پَک آلپ:جوان متین وباوقار،قهرمان استوارومقاوم
پَک اول:محکم وقوی باش
پَک شَن:بی نهایت شادمان ومسرور
پَکین :کسی که موردشک وسوءظن سایرین نباشد،به وضوح نمایان شونده
تئزآل:جَلدوچالاک،سریع وچابک
تئزآی:ماه عجول،ماهی که درابتداآید
تئلمان:زبانشناس،ادیب
تاپار:پرستش کننده،عبادت کننده
تارکان:پراکنده،پریشان،پاشیده شده
تاشکین:سیل،داشقین،جوشان وخروشان
تالای :اقیانوس،دریا،رودبزرگ،دریای بزرگ
تالو:برگزیده شده،ممتاز،پسندیده،زیبا
تامال:کامل وبی نقص،یکپارچه،مکمل
تامقا:مُهر،نشانه،علامت
تان:شفق،سپیده،دم،معجزه
تان آیدین :سفید شدن افق
تان پینار:چشمه یا منبع آب غیرعادی،چشمه فجر
تانری وئردی(تاری وردی):عطاشده ازجانب خداوند،بخشیده شده ازسوی پروردگار
تان سئو:شیفته وعاشق معجزه ها
تان سئوَن:شیفتۀ عجیب
تانیل:شهیر،سرشناس ومشهور
تایاق(دایاق):پایه،بنیان واساس،تکیه گاه
تایان :تکیه دادن،مطمئن بودن
تایلان:خوش قدّوقامت
تایماز:پابرجا،استوار
تَجَن:بُزکوهی
تک سوی :ازنسل وریشه ای واحد،خالص
تَکفور:حاکم امیر،حکمران
تَکیل:تنها،واحد،مفرد،تک
تَکین :واحد،یگانه،بی همتا،مفید
توپراک :خاک،زمین،اَرض،سرزمین
تورال:ثابت،نامتغیّر،ماندگار و زنده
تورقان:سالم وتندرست،سرحال وفعال
تورک آرسلان :شیرقوی وقدرتمند،ترکی که چون شیرقدرتمندوقوی باشد
تورک(ترک):نیرو،قوّت،قدرت،قوی
تورک سوی:صاحب اجداد ونیاکان ترک
تورک ییلماز:ترک جسوروبی باک
تورَل:مرتبط باحق وعدالت،عادل
توزون:صبوروحلیم،لایق وشایسته،درست،مطابق ودارای تناسب،منتظم
توغار:سمت مشرق،خاور
توغان :عقاب
توکتاش:سنگ عظیم وبزرگ،دارای استقامت،مقاوم
توکتای:مقاومت کننده،بردباروصبور
تولقا:کلاه خود،کلاه آهنین
تونچای:محکم وسفت وسخت،مقاوم وقوی
تویقان:شاهین،لاچین
تیلاو:بهادرودلیر
تیمور:آهن،غیرشکننده
تٶرَل:متناسب بااخلاق
تٶکمَن :زیبا،برازنده
جئیحون:نام قدیمی رود« آمودریا»،خروشان وجوشان
جوشار:به هیجان آینده،ازخودبی خودشونده،خروشنده،لبریزو مالامال،غرّان
جوشغون:جوشان وخروشان،همواره درهیجان،غرّنده،لبریزشونده،سریع وشتابدار
چئویک:چالاک وزیرک،جَلد،سرزنده،ماهروزبردست،تندوتیز،محکم ونیرومند واستوار
چاپار:قاصد پیک ،چاپار؛خالدار،لکّه دار،دارای پوست ومویی سفید،زالی
چاپکان:آنکه دائم در حال حرکت باشدویک جا نایستد،مهاجم
چاچا:کماندو،دونده ،دریانورد با تجربه و ورزیده(به اصطلاح گرگ دریا)
چارمان:انسان خنده روومتبسّم ،بشّاش ومهربان
چاروم:درخت چنار
چاغماق:شعله شونده،جرقه زدن،فندک،آلتی که ایجاد جرقه کند
چاقین:آذرخش،صاعقه
چاکار:دیوارقلعه،رعدوبرق
چالیش:نبردوجنگ،مبارزه،محاربه
چام:درخت کاج
چانتای:همانند شفق،نظیرشفق،زنگ ،دارای صدایی مانندزنگ
چانقا:نوعی تله،دام،پنجه،نجیب،بااصال ونسب
چاولان :آبشار،شلاله،معروف،چاوالان
چاووش:راهنما،جارچی،گروهبان درارتش،سرکارگر
چووغون:بوران ،کولاک وبرف شدید ی که سرعتش از یکصدوبیست کیلومتر در ساعت تجاوز کند
چینار:درخت چنار
حاق تان :آنکه راستین ودرستکارباشد ،منصف،طرفدارحق وحقیقت
خاقان:خان بزرگ،خان خانان،شاهنشاه وامپراتور
خان:سلطان ،شاهنشاه ،حکمران
خانیم ناز:نازنین ودوست داشتنی چون خانم ،خانم بانازوغمزه
خَزَر:گشت وگذارکننده،آنکه درحال سیروسیاحت باشد،آنکه کسب نیرو نماید،ترقی وپیشرفت کننده،تولید کننده وبوجودآورنده
دئوریم :انقلاب،دگرگونی،تحوّل وتغییرریشه ای
داشقین:طغیان آب ازحاشیه دریابه اطراف،سیل،خروج خروشان سیلاب ازبسترواحاطۀ اطراف
داغ تکین :نظیرکوه،استواروپرعظمت چون کوه
داغلارجا:همانند کوهها،به اندازۀ کوه ها
دانیش:علم،معلومات واطلاعات،سواد
دانیشمان:مشاور،رایزن،طرف شور ومشورت
دَمیر:آهن،سخت ومحکم،استوار ومقاوم
دَنک:برابرومتعادل،متوازن ومتناسب
دورال:تغییرناپذیر،باقی ماندن به همان حالت گذشته،کاملاساکت وبی صدا
دوران:زیست کننده،آنکه زندگی کند و وجودش مشهود باشد،ماندگار
دورسون:بقا،ماندگاری وحیات،دراغلب موارد برای فرزندان مذکری که خواهان بقایشان بودند(به نیت آنکه نمیردودارای عمرطولانی باشد) برگزیده می گردید
دورو:صاف وتمیز،زلال ودرخشان،روشن وتابناک،عاری ازهرنوع آلودگی
دوروک:رٲس،نوک،قله،بلندترین نقطۀ درخت،پاک،آشکار،تابناک
دورول:پاک شدن،صاف وزلال گردیدن
دوغرو:راست ودرست،حق،صاف وزلال،آبرومند،عاری ازخطاوسهو، جهت مستقیم،استقامت
دومان:تودۀ هوایی متشکل ازبخارات ریز،مه،آلودگی که دراثر برخاستن دود و گرد و غباربه هوا ایجاد می شود،دود،پرده،غمگینی،غصّه وکدورت،اغتشاش واختلاف،ناسازگاری وعدم درک متقابل
دونات :لباس پوشانیدن،تزئین نمودن،تجهیز کردن
دویار:درک کننده،احساس کننده،حسّاس
دویال:حسّاس،نیروی ادراک وفهم دقیق،توانا در تشخیص وتمییزسریع وبهتر
دَوین:جنبش وتکان،حرکت کردن،پیشرفت کردن،ترقّی وتعالی
دیریم :حیات،زندگی
دیزمَن : شاعر، سراینده
دیل چین:متناسب وهم وزن بااسم «ائل چین» ساخته شده است،ازبرای دل،به خاطردل
دیلمَن:آنکه مسلط به زبانهای زیادی باشد
دٶنمَز:با ثبات،صبوروپایدار،آنکه به باورهایش جامۀ عمل بپوشاند،کسی که ازراهی که درپیش گرفته است بازنگردد،مقیّدبه کلام خویش ،راسخ ومصمّم،جسورودلیر،جوانمرد
زاغانوس:پرنده ای ازتیرۀ شاهین
سئودالی:دلباخته وعاشق،سودا زده
سئویک :دوست ورفیق
سئویگ:عشق،محبّت،مهربان،مفتون
سئیحان:جاری وروان،خروشان،جوشان
سارمان:قوی هیکل،تنومند
ساغ آی:سالم ونیرومند،محکم واستوار،زنده،مقاوم
ساغمان:مقاوم ،دارای استقامت
ساغون:پیمانه،وسیله اندازه گیری
سالار:سردار،رهبرورئیس،بزرگ ومهتر،فرمانده
سانال:جذاب،شهیر،نام دار
سانلی:لایق حرمت وگرامی داشت
ساوورال:آنکه برسخن وقول خویش پایبند باشد
سایان:کسی که به سایرین احترام گذارد،درخورحرمت
سای دام :شفّاف،عاری ازعیب ونقص
سایمان:حسابدار،محاسب
ساییل:محترم،گرامی،معتبر
سَنجَر:نشاندن وشکافتن،غلبه کردن و فائق آمدن
سولدوز:ستارۀ آب،نام قدیمی سیّارۀ عطارد یاتیر
سونگو:سرنیزه تعبیه شده دردهانۀ لولۀ تفنگ،زوبین،نیزه کوچک
سٶنمَز:همیشه روشن وشعله ور،آنکه تاابد بسوزد وپرتوافشانی کند
شاکیر(شاکر):شکرگذار
شانار:نام داروشهیر،پراُبُهّت
شانال:صاحب نام وجاه،شهیر
شانلی:مشهور وصاحب نام ،دارای شٲن وشهرت،صاحب رتبه ومقام
شاهلار:سلاطین ،حکمرانان ،پادشاهان
شاهین :پرنده ای شکاری ودرنده با منقار کوتاه کج وبسیار تیز پرواز در صورتی که اهلی گردد درشکارمورداستفاده قرارمی گیرد
شَن سوی:کسی که ازنیاکان وتباری خوشبخت باشد
شوبای:مرد قوی وسالم واستوار
شیراوغلان :پسری نظیرشاه
شیمشَک:صاعقه،رعدوبرق،آذرخش
قاپلان:پلنگ
قاچای:دونده،جَلدوتندوتیز
قاراتان:قبل ازسپیده دم،پیش ازشفق صبح ، قبل از طلوع آفتاب
قارادَنیز:دریای سیاه واقع درشمال کشورترکیه
قارتال:عقاب،قدرتمند وقوی
قایا:صخره،پرتگاه
قوباد :درشت وناخوشایند،ناموزون وبی ریخت،زُمُخت
قوتاد:شاد ومسرور باشد
قوتال:نیک بخت،شادمان وخوشحال،مسروروبا نشاط
قوتلو مارال:ماده گوزن مقدس وخوش یمن
قوچاق:جوانمرد،جسورونترس،دلیروشجاع،مردانه،سخاوتمند
قورخماز:بسیارنترس وبی باک
قورقود:دارای هیبت وشکوه،وحشت برانگیز،تندخو وخشن
قیلینج:شمشیر،قیلیج
کاراچور:شمشیر،کمر
کامو:تمام ،عامّ،اجتماع ،عموم
کانیت:دلیل وبرهان،مدرک،ثبوت
کایان:آب پرسرعتی که ازکوه جاری شود ،سیل شدید کوهی،بهمن
کَسکین:تیز،برّنده ،تیغ
کوجامان:بسیار بزرگ ،درشت جثّه
کورال:قانون وقاعده،نظام وضابطه
کورجان:گداخته
کورشون:عنصرسُرب
کولک(کولاک):بادوطوفان،کولاک
کونای:نشاط وسرور،شادمانی،فرح،خورشید،آفتاب کوچک
کونتای:محکم،نیرومند ومقاوم
کیپَر:دلاوروجوانمرد نمونه
کیرال:خلق،اجماع،حکمران،قیصر
کیرمان:انسانی که پوستش سفید باشد یا به سفیدی گراید
کیوانچ:اعتماد نمودن،احساس غرورکردن،افتخار،شادمانی
کٶک سان:دارای اصل وتبار
کٶک سَل:ریشه ای،پایه ای واساسی
گَرمَن:قلعه،بارو
گَزگین:سیّاح،توریست
گورسئل:سیل دمان،آب جاری خروشان وپرسرعت،،سیلاب
گورسان:صاحب شهرت وحرمت بسیار،شهیر ونامدار
گورساو:بسیارسالم واستواروسرزنده
گول اوغلان :پسری همچون گل،گل پسر
گول مان :انسان خوشایند ونیکو چون گل،دوست داشتنی چون گل
گونئی:سمت جنوب،مکان آفتابگیر
گون ایشیق:نورودرخشش خورشید
گوندَن:تابناک ودرخشنده همانند آفتاب،پارۀ خورشید،مهربان
گون دَنیز:«گون» و«دنیز»
گون شَن :خوشبخت
گون یاز:آفتاب بهاری
گٶک سئوَن:دوست دارنده آسمان
مانچو:اعاده کردن،حق کسی رابازگرداندن
مَحَمَّد:ستوده،بسیارخوشایند،پسندیده
موتسان:کسی که خوشبخت وسعادتمند محسوب می شود
نورپاشا:پاشای نورانی
نویان:سرکرده،فرمانده،شاهزاده،اصیل زاده،نجیب صاحب اصل ونسب
وورغون:دلباخته وشیفته،مفتون،شیدا،فریفته وواله گشته
وولکان:کوه آتشفشان
یئتکین:تکامل یافته ،بالغ شده،مجرّب
یئنَر:غالب ،پیروز وچیره
یئنیلمَز:آنکه هرگزشکست نخورده،ملغوب نگردد،صاحب دیانت
یاربَی:دوست ویاوربیک وآقا
یاردیمجی:کمک کننده ،مدد دهنده
یارقی:عدالت،رٲی وحکم ،شعور
یارقیچ:حاکم ،قاضی،داور
یازقی:سرنوشت ،بخت وطالع ،تقدیر
یاشموت:جوان خوش یمن ومبارک وخجسته ،خوش بخت واقبال
یاغیز:سیاه،مایل به سیاهی،خاک
یاکار:سوختن،شعله ورگشتن
یاکان:سوزاننده ،آتش زننده
یالچین:صخره بسیارمحکم ومقاوم وراست ،صخره قائم وتیز
یالمان:تپّۀ قائم وتیز،قلۀ کوه
یالین:شعله ،درخشان،درخشش آذرخش
یامچی:نامه رسان،چاپار،پیک ،قاصد
یانار:شعله ور،آتش افشان،آتشین
یورد:وطن ،سرزمین،مملکت یا ولایت
یوکسَک :والا،بلند،فوق،عالی
یولاچ:رهبر،راهنما،ایلچی،پیامبر
یول بارس:پلنگ
ییگیت:جوانمرد،جسور،شجاع
ییلماز:انصراف ناپذیر،کسی که ازگفته اش عدول نکند ،بی باک
یٶنتَم:مِتُد،روش واصول،قاعده

نوشته شده توسط پیمان بوزقورد در ساعت 15:54 | لینک  | 

خزر دنیزی به دریای مازندران ،
قاراداغ به ارسباران ،
خیاو به مشکین شهر ،
قاراآغاج به قدس ،
سرایسکند به هشترود ،
توفارقان به آذرشهر ،
اوجان به بستان آباد ،
قوچ کندی به پارس آباد (مرکز محال موغان) ،
آجی چای به تلخه رود ،
آراز به ارس ،
ساوالان به سبلان ،
ساری قایا به سارقیه ،
میدان چای به مهران رود ،
قیزیل اوزن به سفید رود ،
قارا گؤل به سیاه استخر ،
سو باتان به تازه ده ،
قالاجیک به عزیز آباد ،
باخچاجیق به سردارآباد ،
قاراخاچ به علی آباد ،
ساووج به ساوه ،
تورکان اووا به فرزانه آباد ،
قاراوول داغی به شیرکوه ،
میشو به میشاب ،
آخما قایا به احمقیه ،
جِیرانلی به جاریحانی ،
اسکی شهر به اسک شهر ،
باش بولاق به سرچشمه ،
قره سو به سیه چشمه ،
کیوی به کوثر ،
قره تپه به سیاه کوه ،
کؤشک سارای به کشکسرای ،
گون دوغان به کندوان ،
داش آتان به دانش آباد ،
یام به پیام ،
هلاکو به هرزند ،
انه مه به انانق ،
گلن بَی به گل انبر ،
قازان خان به غازیان ،
طارم به آب بر ،
زنگان به زنجان ،
قافلانتی به قافلانکوه ،
حاجی بَی کندی به حاجی بکنده ،
گؤووز کندی به گاوخُس ،
ملک کندی به ملکان ،
باتی آذربایجان به آذربایجان غربی ،
تیکان تپه به تکاب ،
سایین قالا به شاهین دژ ،
سویوق بولاق به مهاباد ،
خانا به پیرانشهر ،
ساری داش به سردشت ،
عربلر به پلدشت ،
اوچ نووا به اشنویه ،
قاراعینی به سیه چشمه ،
اورمو به رضائیه و ارومیه ،
گروس به بیجار ،
قویون داغی به کبودان ،
ائشک داغی به جزیره اَشک ،
جیغاتای چای به زرینه رود ،
دیلمقان یا سلماس به شاپور ،
تاتائو چای به سیمینه رود ،
قوشاچای به میاندوآب ،
قاسملو دره سی به دره شهدا ،
گادار چای به قادر رود ،
یئددی گؤز به هفت چشمه ،
داش دورگه به درگه سنگ ،
دلمه به اسلام آباد ،
قالالار به قلات ،
سولدوز به نقده ،
گؤز آیران به کوزه گران ،
ایراق دهنه به راهدانه ،
خیل خانا به خلخانه ،
شیطان اووا به طالقان
نوشته شده توسط پیمان بوزقورد در ساعت 15:53 | لینک  |